خوشحالم که تو "حماسه ی حضور" نقشی نداشتم.دلم برای خودم، برای خودمون، برای بچه هامون می سوزه...
سگ زرد برادر شغاله!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 21:12
توسط زهره
موضوع: |
درباره وبلاگ
پسرم...مهراد تو یکی از روزهای زیبا و آفتابی اردیبهشت82 چشمهاشو به روی دنیا باز کرد.........
دلم میخواد تو این وبلاگ تا جائی که میتونم درباره خاطره های مهراد و مهمترین اتفاقات دوران کودکیش بنویسم.آرزو دارم یه روز که پسرم مرد جوونی شد این وبلاگ هدیه من باشه براش..
پسرم...مهراد تو یکی از روزهای زیبا و آفتابی اردیبهشت82 چشمهاشو به روی دنیا باز کرد.........
دلم میخواد تو این وبلاگ تا جائی که میتونم درباره خاطره های مهراد و مهمترین اتفاقات دوران کودکیش بنویسم.آرزو دارم یه روز که پسرم مرد جوونی شد این وبلاگ هدیه من باشه براش..