پسرم ... مهراد
از تمام بی حوصلگی ها، خستگی ها، و شکوه هایم شرمنده می شوم!
نوشتن تمام حروف اسمش را دیگر یاد گرفته.امروز خانم معلم سرمشق داده تا نوشتن اسم خودش را تمرین کند.با دقت و وسواس حروف را کنار هم می چیند.کمی راهنمایی اش می کنم و برای اولین بار اسمش را در دفتر مشقش می نویسد.از شاهکارش برایم رونمایی می کند.نگاههایم را تعقیب می کند تا ببیند اولین اثرش درست به بار نشسته یا نه! یک آفرین جانانه می گویم، صورتم را در میان دستهای کوچکش می گیرد و می گوید:"مرسی مامان که انقد برام زحمت می کشی! شما خیلی برای من زحمت می کشی.خیلیییییییی.............!!!" ،و بوسه بارانم می کند...
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت
17:44 توسط زهره| |
| Design By : Night Skin |

