تبليغاتX
پسرم ... مهراد
 

یک هفته است که برنامه ی هر شب ما شده:

مامان صدای دسته نمی ذاره بخوابم!

مامان صدای طبل ها خوابم رو پروند!

مامان اینا چرا داد می کشند؟

هیاءت ها چرا همیشه موقع خواب میان بیرون؟

مامان اصلا" دسته چرا هست؟!

ای عزاداران خیلی مسلمان این مرز و بوم... به خاطر خدا، لطفا" کمی آرامتر عزاداری کنید! کودکان بسیاری از صدای طبل های شما وحشت زده از خوابهای شیرینشان می پرند.کودکان بسیاری بیمارند و با سختی مادرانشان آنها را خواب کرده.مادران بسیاری... پدران بسیاری... انسانهای بسیاری... واقعا" مجبورند آیا؟! نکند این نوعی ارضای نیازهای سرکوب شده ی موسیقیایی با ریتم های موزون است؟!


نمی دانم! هر چه که باشد، دلم می خواهد بگویم:

ای عزاداران این مرز و بوم... لطفا" کمی آرامتر، کمی درونی تر، کمی واقعی تر عزاداری کنید.

لطفا" کمی عزاداری کنید!

لطفا" کمی عزادار باشید!

 

پ ن: برای مردم غزه دلم می سوزد... برای مردم اسرائیل هم... برای همه ی مردمی که از بازی های سیاسی، فقط بمب و موشک نصیبشان می شود دلم می سوزد.

ای مردم شریف غزه... شما و خاک شما قابل احترام و مقدس هستید.اما مردم من برایم قابل احترام تر، و خاکم مقدس تر است. (خاک هم مقدس می شود مگر؟! خب اگر برای شما هست،...) ختم کلام اینکه خدا به داد ما و شما برسد!

 


+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 22:58
توسط زهره موضوع: |

mamanemehrad

زهره

mamanemehrad

http://mamanemehrad.blogfa.com

پسرم ... مهراد

پسرم ... مهراد - ریتم موزون عزاداری!

پسرم ... مهراد

پسرم...مهراد تو یکی از روزهای زیبا و آفتابی اردیبهشت82 چشمهاشو به روی دنیا باز کرد.........

دلم میخواد تو این وبلاگ تا جائی که میتونم درباره خاطره های مهراد و مهمترین اتفاقات دوران کودکیش بنویسم.آرزو دارم یه روز که پسرم مرد جوونی شد این وبلاگ هدیه من باشه براش..

پسرم ... مهراد

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog